--------جشنواره جشنواره جشنواره " ایده های برتر کنترل و کاهش مواد مخدر" 15 دی ماه---------

شهرستان بانه

جغرافیای بانه

شهرستان بانه . در مغرب استان کردستان قرار دارد. از شمال و قسمتی از مغرب به آذربایجان غربی (شهرستانهای بوکان و سردشت )، قسمتی از مغرب و جنوب به خاک عراق (پیشرفتگی شیلر) و از مشرق به شهرستان سقز محدود است . ناحیه ای کوهستانی است با جنگلهای تُنُکْ، که در قسمت علیای رشته کوه زاگرس قرار دارد. ارتفاعات مهمّ آن عبارت اند از: کوه کاکُرْ با مراتع فراوان (مرتفعترین قله 052 ، 2 متر)؛ کوه سوورکیو (بلندترین قله 229 ، 2 متر) و قلة کوتهِ رَشْ در دهستان نَنُور (به ارتفاع 842 ، 2 متر). در کوههای جنگلی آن درختان مازو، بلوط ، زالزالک ، گلابی وحشی ، بادام کوهی و گردو یافت می شود.

رودهای این شهرستان از ریزابه های زاب کوچک (زاب صغیر)اند و مهمترین آنها عبارت اند از: رود چومان که از به هم پیوستن دو رود (دو سرشاخة بزرگ ) نیروان و تاژه بان (تاژبان ) تشکیل می شود؛ رود شُوی که از دهستان شوی و از ده کیلومتری مغرب شهر بانه می گذرد و آثار بند قدیمی بر روی آن دیده می شود؛ رود بانه که از کوه خان در حد فاصل سقز و بانه ، در حدود پانزده کیلومتری شمال شهر بانه ، سرچشمه می گیرد و با جهت شمالی ـ جنوبی از شهر بانه می گذرد و سرانجام به چومان می ریزد؛ رود نمشیر که در دهستان نمشیر جریان دارد، قسمتی از رود زاب کوچک است که پس از گذشتن از بانه وارد عراق می شود و در بخشی از مسیر خود، حد طبیعی بانه و سردشت را تشکیل می دهد. شهرستان بانه چشمه سارهای فراوان دارد که مهمترین آنها کانی ناو، آب احمدآباد، آب شاجو وکانی گُویْز است . این شهرستان دو رشته قنات ، 113 چشمه و 126 چاه نیمه عمیق دارد. سد مخزنی بانه با ظرفیت 4 میلیون متر مكعب در پنج کیلومتری شمال شرقی شهر بانه بر روی رود بانه ، به منظور آبگیری و انتقال آب به شهرجهت جبران كمبود آب در فصل خشك مورد بهره برداری قرار گرفته است. محصولات عمدة شهرستان بانه گندم ، جو و نخود است و توتونکاری محدودی نیز در آن انجام می گیرد. از درختان میوه ، سیب و گلابی در آنجا کاشته می شود. در دوره ناصرالدین شاه ، شکار کبک در مناطق روستایی بانه با مراسم خاصی صورت می گرفت (وقایع نگار کردستانی ، ص 47ـ 48). معادن مرمریت در حدود هفت ـ هشت کیلومتری جنوب شرقی شهر بانه در جادة بانه ـ مریوان ، در شش کیلومتری و همچنین حدود هفت و نیم ـ هشت کیلومتری شمال شرقی شهر بانه ، در جادة بانه ـ سقز استخراج می شود. جادة شهر بانه به شهر سقز در دهستان سبدلو از گردنة خان (در ارتفاع 916 ، 2 متری ) می گذرد.
از آثار باستانی آن می توان از سنگ قبرهای نقاشی شده در گورستان نمشیر، و خمره هایی حاوی استخوان انسان و مُهره هایی نام برد که در دهستان پشت آربابا یافت شده است . در ده نمشیر (در دهستان نمشیر)، در دهکدة «کیوه رو» (در دهستان آلوت ) و در شمال آبادی شوی (در دهستان شوی ) آثاری از قلعه های قدیمی دیده می شود (توکلی ، ص 54ـ55).
اهالی آن مسلمان و شافعی مذهب اند و به کردی با گویش سورانی گفتگو می کنند. عده ای از آنان پیرو طریقه های نقشبندی ( رجوع کنید به نقشبندیه * ) و قادری ( رجوع کنید به قادریه * )اند. بانه ایها در خشکسالیها مراسمی در طلب باران اجرا می کنند (همان ، ص 68ـ69).
در 1316 ش ، طبق قانون تقسیمات کشوری ، بخش بانه در شهرستان مهاباد تشکیل یافت . در 1325 ش ، با تشکیل شهرستان سقز، بخش بانه به این شهرستان ضمیمه شد.
در 1340 ش ، جزو شهرستانهای استان کردستان بود. در 1359 ش ، بخش و دهکدة پهلوی دژِ بانه نام سابق خود ننور را بازیافت .
در آمارگیری 1296، جمعیت بلوک بانه به بیش از 000 ، 32 تن می رسید (وقایع نگار کردستانی ، ص 45) و مالیات آن در دورة ناصرالدین شاه 600 ، 5 تومان بود (همان ، ص 48). طبق آمارگیری 1370 ش ، جمعیت این شهرستان حدود 636 ، 90 تن بود که از آن میان 1ر45 درصد شهرنشین و 9/54 درصد روستانشین بودند.جمعیت این شهرستان بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۱۱۸٫۶۶۷ نفر بوده است.
شهر بانه ، ، در ارتفاع 525 ، 1 متری از سطح دریا، در دامنة شمالی کوه آربه با (آربابا)، حدود شصت کیلومتری جنوب غربی شهر سقز و 21 کیلومتری مرز عراق قرار دارد. گرمترین دمای آن گاهی به 5ر34 درجه و سردترین آن به 20 درجه زیر صفر می رسد. میزان بارش سالانة آن 824 میلیمتر است . باد سیاه (در زمستان و تابستان )، و باد شمال (که در تابستان موجب خنکی هوای آن می شود) در آنجا می وزد و بادهای دیگری به نامهای زلان و گردباد نیز دارد.
شهر بانه دارای آب لوله کشی است که از چشمه های پیرمراد و احمدآباد، و سد بانه در نزدیکی شهر، تأمین می شود. همچنین سه باغ عمومی و چند مجموعة ورزشی دارد.

تاریخ بانه

پیش از اسلام طایفه‌ای زرتشتی به نام قه‌قو بر بانه حاكم بودند كه در حمله اعراب و بعداز آن، اختیار دینی‌ها حكومت آن را به دست گرفتند. تا اواسط سده سیزدهم هجری نام اصلی شهر بانه به‌روژه (آفتابگیر) بود و قباله هایی نیز وجود دارد كه در همه آنها مركز بانه قصبه به‌روژه نامیده شده است.بانه این شهر یك بار در قبل از جنگ جهانی اول و بار دیگر در جنگ جهانی دوم دچار آتش‌سوزی شدیدی شد. اكنون گورستان شمال شرقی شهر را بانه كهنه یا كهنه بانه می‌نامند. علت تغییر نام و جابجا شدن محل شهر به واسطه شیوع بیماری‌های وبا و طاعون بود كه هر چند سال یك بار شایع می‌شد و چون بازماندگان، محل اولیه را آلوده می‌پنداشتند، مجدداً در جای دیگری به ایجاد شهر و ده می‌پرداختند.آتش‌سوزی و جنگ‌های قبیله‌ای یكی دیگر از عوامل جابجا شدن محل شهر بود. در بانه آبادی‌هایی به نام‌های نیزه دوكهنه، به روژه كهنه، سیاومه كهنه، آرمرده كهنه، توده كهنه و غیره هم شنیده می‌شود، ولی آبادی‌هایی نیز با همان نام‌ها بدون كلمه كهنه وجود دارد.نام بانه را از كلمه كردی Bon به معنی پشت بام و متأثر از ارتفاعات و نحوه استقرار و موقعیت شهر بانه می‌دانند. ارتفاع هزارو پانصد و بیست و پنج متری شهر از سطح دریا و چشم‌انداز ارتفاعات اطراف آن موجب گردیده است كه مردم برای رسیدن به شهر مسیر زیادی را به طرف سربالایی طی كنند. نام بانه را به معنی خانه (منظور اقامتگاه و آبادی و مسكن است) و اردو (منظور اردوگاه سربازان است) و پادگان (شهر دو قلعه بزرگ داشته) نیز تفسیر كرده‌اند

وجه تسمیه بانه:

وجه تسمیه بانه به معنی محل مرتفع است وصورت املائی آن بان است، های غیر ملفوظ زائد بجای علامت فتحه می باشد كه در دستور زبان كردی استعمال می شود وبه حروف ساكن آخر كلمات حركت می دهد. تسمیه های دیگری هم دارد كه اخیراَ نویسندگان وصاحب نظران كرد بدان استناد كرده اند، مانند بانه مر كه اغنام واحشام را در ماه دوم بهار به قصد چرا به مراتع وارتفاعات می بردند ویا بانه مازو كه چون پانزدهم مرداد فرا می رسد گروه هائی متشكل از زنان ومردان ونیز دختران وپسران برای چند روز آبادیهای خود را ترك می گویند ودسته جمعی چند شبانه روز بدون مراجعه به خانه به چیدن مازو می پردازند.

تاریخچه بانه:

از تاریخ دوره پیش از اسلام بانه اطلاعات چندانی در دست نیست وبا توجه به اینكه در این منطقه كاوشها وحفاری های باستان شناسی انجام نگرفته، تاریخ منطقه در تاریكی قرار گرفته ونا معلوم است وهمه آثار گذشتگان وآنچه در دل زمین نهفته، ناشناخته و بكر باقی مانده است. تاریخ سلیمانیه می گوید : « هیراكلیوس امپراطور روم به هنگام جنگ با ایران شهر زور را تسخیر نموده وپس از غارت وكشتار مردم آنجا در شباط سال ۶۲۴ میلادی ، از طریق قزلجه كه حد فاصل بین كردستان عراق وایران است وارد بانه می شود ». این تاریخ اشاره به ادامه جنگ در بانه ندارد ولی می گوید پس از یك هفته استراحت سپاهیان روم راهی همدان می شوند.
از دوره ایلخانیان در بانه سكه هائی از ابو سعید بهادر خان( ضرب در۷۳۳) ، سلیمان خان مغول( ضرب در۷۴۰ ) ، تكودار خان (ضرب در ۶۸۰) ، غازان خان( ضرب در ۶۹۷) و ارغون خان( ضرب در ۶۹۰) در دست است.
به نوشته شرفنامه بانه نام ولایتی بود كه امرای عشایر آنجا بدان منسوب بودند. این ولایت مشتمل بر دو قلعه وناحیه بود كه یكی را« قلعه بیروز» وناحیه بانه ودیگری را « قلعه شوی » می خواندند؛ كه در مابین ولایات اردلان وبابان ومكری واقع بوده است.

تسخیر بانه توسط مسلمین:

در نوشته های ابو عبدالله محمد واقدی آمده است كه منطقه « بانج » ، بانه بدون جنگ وخونریزی فتح گردید وبیست نفر از مسلمین در آنجا سكنی گزیدند وسپاه اسلام به سر كردگی خالد بن ولید به شهرستان اورامانی( گمان میرود همان هه ورامان یا اورامان باشد.) حمله برد وآنجارااز طریق جنگ گرفت. در این هنگام به خالد بن ولید خبر رسید كه اهالی بانه، مسلمین ساكن بانه را كشته اند واو به همین دلیل به بانه عزیمت نمود وبه آنجا حمله كرد و بسیاری از ساكنین را كشت وهمه اموال آنان را غارت وسپس آنانرا لعن ونفرین كرد. ظاهراَ گفته واقدی درست به نظر می رسد و اكثراً در كردستان اهالی بانه را صحابه كش می نامند.
می گویند خالد بن ولید امارت بانه را به امیر اختیار الدین سپرد وقباله بانه و حومه را به نام او نوشت؛ كه ظاهراً این قباله به هنگام فوت آخرین امیر اختیار الدینی یعنی كریم خان به وسیله بیگزاده های بانه به آتش كشیده میشود. هنوز هم باز ماندگان عشیره اختیار الدینی با همان نام فامیلی زندگی می كنند. لازم به ذكر است، جنگجویان بانه در اكثر جنگهای ایران شركت داشته اند وبسیاری از آنان به پاس جانفشانیها وشجاعتها نامشان در تاریخ ماندگار شده است. معروفترین آنها سارو بیره است كه در جنگ چالدران شركت داشت ویكی از سرداران شاه اسماعیل صفوی بود. او در این جنگ رشادتهای بسیاری از خود نشان داد و كشته شد.
در سال ۱۸۲۰ میلادی، یك باستان شناس انگلیسی به نام مستر ریچ كه كارمند كمپانی هند شرقی بود، به اتفاق همسرش وعده ای همراه از بانه دیدن كرد وحاكم وقت بانه نورالله سلطان را ملا قات نمود ومطالبی درباره بانه واضاع زندگی مردم نوشت. بنا به نوشته های او در بانه یهودی های بسیاری سكونت داشته اند و شهر بانه با قلعه كوچكی « به روژه » خوانده می شد. از خاطرات ریچ چنین بر می آید كه وضع اقتصادی مردم بانه به واسطه گرفتن مالیاتهای سنگین توسط حكام، رضایت بخش نبوده است و چنانچه كسی مالیات نمی پرداخت مرگ یا كوری وغارت اموال و تبعید زن و فرزندانش در انتظارش بود. همچنین ریچ به وجود اسلحه زیاد وتفنگچیهای بانه اشاره می كند. از خارجیان بنام دیگر ژاك دمورگان مورخ وجهانگرد فرانسوی می باشد كه در سال ۱۸۹۰ ، یعنی هفتاد سال بعداز ریچ به اتفاق یك هیئت علمی فرانسوی از این شهر دیدن كرده است.

امرای بانه:

از امرای مشهور بانه « میرزا بیگ بن میر محمد » وپسر او« بوداق بیگ » بودند، كه پس از كشمكش با برادرانش به شاه طهماسب اول پناهنده شد ودر قزوین در گذشت. پس از مرگ او شاه طهماسب امارت بانه را به برادر اوسلیمان بیگ سپرد. سلیمان بیگ مردی پارسا ووارسته بود. از حكومت بانه استعفا كرده ودختر خود را به عقد نكاح برادر زاده اش« بدر بیگ » درآورد ودو بار به زیارت حج توفیق یافت. سلیمان بیگ امارت بانه را به بدر بیگ واگذار نموده ودر مدینه منوره سكونت اختیار نمود. وفاتش در مدینه اتفاق افتاد. درباره آرامگاه سلیمان بیگ بعضی ها معتقد ند كه یكی از دندانهایش جهت تبرك در بانه مدفون است. آرامگاهش در تپه ای واقع در غرب شهر بانه به نام خودش، زیارتگاه مردم می باشد. در۱۰۱۸ یا۱۰۱۹ شاه عباس اول بانه را كه آن موقع از توابع مراغه بود به اسكندر سلطان از امرای كرد تفویض كرد. ولی پس از مدتی ، كردان مكری شورش كردند ودر۱۰۲۱ شاه عباس اول قزل باشهارا به فرماندهی سارو سلطان بیگدلی برای خواباندن شورش كردهای بانه وفتح قلعه اسكندر كه از شاه عباس روی برگردانده بود، فرستاد. او نزدیك به هفتصد تن از آنان را كشت و قلعه را فتح كرد. به قولی دیگر سارو سلطان « حسن قلعه سی » از توابع بانه را كه كردها در آن اجتماع كرده بودند ، همراه با شش قلعه دیگرمتصرف شد و شورشیان كرد را شكست داد و میر اسكندر نیز فرار كرد. ظاهراً پس از سقوط صفویه در۱۱۴۵نادر شاه به منظور بیرون راندن نیروهای عثمانی از مغرب ایران وارد بانه شد. نادر شاه پس از بیرون كردن عثمانی ها، دستور داد در بانه هر روز به وقت غروب آفتاب نقاره بزنند. در جنگ بین عثمانیها محمود پاشا پس از شكست از سلیمان بیگ به ایران آمد و وارد بانه شد وعشایر كرد را بر او شوراند.
در۱۳۲۶ قشون عثمانی وارد بانه ودر قلعه حكومتی ساكن شد وآنرا قشله نامیدند. در جنگ جهانی اول، قشون عثمانی اهالی بانه را برای دفاع از خلافت عثمانی بر ضد روسها بر انگیختند. اما از آنها شكست خوردند وبه دنبال آن روسها شهر بانه را تسخیر كردند وآنرا آتش زدند. در۱۳۳۳ نیروهای عثمانی به فرماندهی ابراهیم بتلیسی وارد شهر بانه شدند و محمد خان حاكم آنجا را اعدام كردند. در۱۳۲۰ ش، در جنگ جهانی دوم، ارتش سرخ وارد بانه شد وپس از مدتی آنجا را تخلیه كرد.

شیوع بیماری طاعون در بانه:

گفته می شود كه هر چند سال یكبار در بانه بیماری طاعون بسیاری را به كام مرگ می كشانید، منطقه كردستان از جمله بانه كه كانون بیماری مذكور بود گاهگاهی بواسطه بیماری طاعون خالی از سكنه می شد ودرنتیجه شهر ودهات به ویرانه ای تبد یل می شد ومردم از ترس ابتلا به بیماری در محل جدیدی شهر را بنا می نهادند و محل سابق شهر را به اسم کهنه می خواندند. مثل به روژه كون ، بانه كون ، نیزه رو كون و سیاومه كون وغیره در سال ۱۸۷۱میلادی در بانه بیماری طاعون شیوع یافت.`
طبق یادداشتهای شلیمر طبیب بهداشت در تهران، دولت عثمانی كه از شیوع بیماری در بانه آگاه شده بود ، به منظور كسب اطلاعات دقیق منجمله وسعت بیماری وخطر احتمالی انتشار آن به كشور خود، طبیبی به نام دكتر وارتانت از اطبای سلیمانیه را مامور بررسی حادثه كردستان می نماید. همزمان با اقدام دولت عثمانی ، والی آذر بایجان نیز كه از واقعه كردستان ومرگ ومیر بی سابقه آن سامان مطلع گشته بود ، حكیم میرزا عبد العلی از پزشكان تبریز را مامور رسیدگی چگونگی واقعه می نماید وبه كانون آلوده اعزام می دارد. در پایان با تلاش پزشكان ودكتر شلیمر وهمكاری مردم منشا بیماری مشخص و نابود گردید.

محمد رشید خان بانه:

محمد رشید خان پسر قادر خان شیوه گویزان بعداز مرگ پدر جانشین وی شد. وی دهات وینه، داروخان ، كانی بی ، براله، سه ربراله ومیر آوا را دركردستان عراق در اختیار داشت. در بانه هم آبادی های ننور، قول ئه ستیر، بوئین وبنه خوی در تصرف خویشانش بود. در شهریور۱۳۲۰ ، وقتی محمد رشید خان متوجه شد كه روسها تمامی سربازان هنگ بانه را مرخص نموده اند ، موقع را مناسب دید وخود را برای حمله به شهر بانه وتصرف آن آماده ساخت.
محمد رشید خان پیامی برای سرپرست پادگان وژاندار مری وروسای ادارات فرستاد؛ فشنگی هم همراه نامه فرستاده بود، بدین معنی كه اگرمقاومت كنند، سر وكارشان با گلوله خواهد بود. آنها هم درخواست محمد رشید خان را رد نموده اظهار داشتند كه از نیروی كافی برخوردارند وهرگز تسلیم نخواهند شد ویك « سركه ای» مخصوص دور سر زنان را برایش فرستادند، یعنی كه ما شما را مرد به حساب نمی آوریم.
بعد از سقوط شهر، محمد رشید خان برای كاستن از وحشت ساكنان ومغلوبین دستوراتی صادر كرد وبه روسا وماموران دولت تامین جانی داد وشهر حالت عادی خود رااز سر گرفت.
محمد رشید خان بعد از تصرف بانه سقز را نیز بدون هیچ مخالفتی تصرف كرد وحكومت آنجا را به برادرش سپرد وپس از یك هفته به بانه باز گشت. عشایر اطراف سردشت كه از سقوط بانه وسقز آگاه شده بودند به منظور تصرف سردشت از محمد رشید خان كمك خواستند. مدافعین شهر چون از نزدیك شدن محمد رشید خان اطلاع پیدا می كنند مهمات خود را برداشته وبه سوی رود خانه سرازیر می شوند. اما در فاصله شهر و رود خانه دست از مقاومت برداشته واسلحه به زمین می گذارند وسردشت به دست عشایر می افتد.
در چهارم اردیبهشت ۱۳۲۱ ارتش وارد « كه لی خان » می شود وحومه بانه را به توپ می بندد. سرتیپ ارفع فرمانده ارتش برای اجتناب از جنگ علی آقای ایلخانی زاده را برای میانجیگری نزد محمد رشید خان فرستاد، كه به وساطت او قرار داد صلحی به صورت شفاهی بین عشایر بانه وارتش بسته شد. بر طبق این قرار داد عشایر بانه می بایست دست از تمرد وتجاوز بردارند وعملیات گذشته آنها از جانب دولت بخشوده شود وتا زمانی كه عشایر به تعهدات خود عمل نمایند تحت تعقیب وسركوبی قرار نگیرند وبرقراری وحفظ امنیت بانه تا میره ده به عشایر واگذار شد وبدین منظور دوایری در بانه به وسیله بیگزاده ها تشكیل گردید كه ماهیانه چهارده هزار تومان از دولت حقوق می گرفتند.
برای نخستین بار رادیو در سال ۱۳۲۲ بوسیله محمد رشید خان وسلیمان خان وارد بانه شد ومردم با اشتیاق هنگام كار كردن رادیو در اطراف خانه آنها جمع می شدند.
در خرداد ۱۳۲۳ محمد رشید خان چون اوضاع مریوان را نابسامان دید، به مریوان حمله وآنجا را تصرف كرد. او محمد امین خان برادرش را با عده ای سوار در آنجا گذاشت وخود به بانه باز گشت. با نقض قرار داد۱۳۲۱ توسط محمد رشید خان، سرتیپ هوشمند افشار مامور شد تا كار او را یكسره نماید. اوایل مهر۱۳۲۳ افشار وعده ای از عشیره تیله كو، رهسپار بانه شد ند. پیش از رسیدن افشاربه گردنه خان محمد رشید خان به اهالی بانه اعلام كرد كه بانه را تخلیه وبه دهات نقل مكان كنند؛ زیرا ممكن است در صورت شكست از نیروهای ارتش شهر را آتش بزند. او از بیگزاده های بانه برای مقابله با ارتش كمك خواست كه در جواب شنید:« آقای محمد رشید خان! شما اگر شكست بخورید، می توانید به روستاهای متصرفی خود در عراق برگردید ولی ما جایی برای پناه بردن نداریم». محمد رشید خان در جواب به آنها گفت:« من هم شهری برایتان باقی نمی گذارم تا بعد از من از آن استفاده كنید».
اهالی بانه كه از جدی بودن تصمیم محمد رشید خان اطمینان پیدا كردند، دو نفر از بزرگان شهر را نزد وی فرستادند تا او را از تصمیمش منصرف سازند. اما اودر جواب گفت ناراحت نباشید! در« داروخان» ملك شخصی خود شهر جدیدی برایتان می سازم. در هشتم مهر۱۳۲۳ محمد رشید خان تصمیم خود را به مرحله عمل درآورد ودستور داد شهر آتش زده شود. عده ای از تفنگچیانش از جمله« رستمه رش » و معدودی از بیگزاده های بانه مامور این كارشدند. یكساعت از شب گذشته شعله های آتش از محلات شهر به آسمان بلند شد .از بخت بد دهها پیت نفت متعلق به حاج محمد امین بختیاری در یكی از دكانهایش موجود بود. عاملین جنایت در دكان را شكسته وپیت های نفت را آورده به خانه ها پاشیده و آتش می زدند. در خلال آتش سوزی، محمد رشید خان، در تاكستانهای آربه با موضع گرفته وبا دوربین جریان حریق را نظاره میكرد.
صبح روز نهم مهر، شهر بانه به تلی از خاكستر تبدیل شد وجز مساجد وچند خانه كه شماره آنها از انگشتان دست تجاوز نمی كرد، خانه ای باقی نمانده بود، كه دود وزبانه آتش از آن برنخیزد؛ چون خانه های آن زمان بیشتر به هم چسبیده وسقف آنها تماماً با تیر چوبی و برگ درختان پوشیده شده بود. سرعت انتقال وتوسعه حریق زیاد بود؛ با آتش گرفتن خانه ای محله ای طعمه حریق واقع می شد. پس از اینكه عملیات سوختن شهر تقریباً پایان یافته تلقی می شد، نیروی ارتش به شهر وارد شد ومحمد رشید خان با ورود نیروی ارتش به شهر، كوه آربه با را ترك گفت.
سرتیپ هوشمند افشار پس از استقرار نیرو در شهر وحومه، با چند نفر از آوارگان تماس حاصل نمود وآنان را تشویق كرد كه به شهر باز گشته وبه نوسازی خانه هایشان بپردازند وبه متواریان خبر دهند كه از كمكهای دولت برای ترمیم ویرانیها برخوردار می شوند. از اردیبهشت ۱۳۲۴ عملیات بازسازی شهر آغاز گردید ودر عرض ده سال به صورت بهتری تجدید بنا شد.

مهاجرت یهودیان بانه:

با اعلام استقلال اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی وتقسیم فلسطین در سال ۱۳۲۷ شمسی ، یهودیان بانه كه حدوداً چهل خانوار بودند واكثراً به زرگری وبازرگانی مشغول بودند ومحله خاصی برای خود داشتند، به فكر مهاجرت به فلسطین افتادند ودر اواخر بهار۱۳۲۸خورشیدی به كلی بانه را ترك وبه فلسطین مهاجرت كردند.